تبلیغات
وبلاگicon
از هر گلشنی ،گلی - مـــــن که میدانم او چه کسی ....
تاریخ : جمعه 16 خرداد 1393 | 17:40 | نویسنده : پریچهر

پیرمردی صبح زود از خانه اش خارج شد. در راه با یك ماشین تصادف كرد و آسیب دید.

 

عابرانی كه رد می شدند به سرعت او را به اولین درمانگاه رساندند.

 

پرستاران ابتدا زخمهای پیرمرد را پانسمان كردند. سپس به او گفتند:

 

"باید ازشما عكس برداری بشود تا جائی از بدنت آسیب و شكستگی ندیده باشد.

 

پیرمرد غمگین شد ، گفت عجله دارد و نیازی به عكسبرداری نیست

پرستاران از او دلیل عجله اش را پرسیدند. زنم در خانه سالمندان است.

 

هر صبح آنجا میروم و صبحانه را با او میخورم. نمیخواهم دیر شود

 

پرستاری به او گفت: خودمان به او خبر میدهیم. پیرمرد با اندوه گفت: خیلی متأسفم

 

. او آلزایمر دارد. چیزی را متوجه نخواهد شد! حتی مرا هم نمیشناسد!

پرستار با حیرت گفت: وقتی كه نمیداند شما چه كسی هستید،

 

 چرا هر روز صبح برای صرف صبحانه پیش او میروید؟

پیرمرد با صدایی گرفته، به آرامی گفت:

اما من كه میدانم او چه كسی است...!




  • دانلود فیلم
  • خرید vpn
  • ضایعات